فصل بهاران شد ببين، بستان پر از حور و پريگويي سليمان بر سپه عرضه نمود انگشتري رومي رخان ماه وش، زاييده از خاك حبشچون نو مسلمانان خوش، بيرون شده از كافريگلزار بين گلزار بين، در آب نقش يار بينوآن نرگس خمار بين وآن غنچه هاي احمريگلبرگ ها بر هم دگر افتاده بين چون سيم و زر آويزها و حلقه ها بي دستگاه زرگريدر جان بلبل گل نگر وز گل به عقل كل نگر وز رنگ در بي رنگ پر تا بو كه آنجا ره بري گل عقل غارت مي كند، نسرين اشارت مي كند كاينك پس پرده است آن كو مي كند صورت گري اي صلح داده جنگ را وي آب داده سنگ را چون اين گل بدرنگ را در رنگ ها مي آوريگر شاخه ها دارد تري ور سرو دارد
برچسب:
نویسنده: ساناز دادخواه
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 15:17